ثمین و راه رفتن
ثمین کوچولوی من .امروز از خواب نیمروزت که بیدار شدی یه کم بازی کردی و گشنه شده بودی.اشاره کردی به ظرف غذات که رو کابینت بود و هی میگفتی نم نم و بعد دو قدم برداشتی به طرفش و وقتی خودت متوجه شدی فورا نشستی.به بابا که گفتم با هم به این نتیجه رسیدیم که میتونی راه بری ولی میترسی و درست فکر کرده بودیم.وقتی که سر پا نگهت داشتم و ثنا با عروسکت نزدیکت ایستاد و تشویقت کردیم که بری و بگیریش در کمال حیرت پنج قدم به تنهائی به طرف اون برداشتی و با خوشحالی ما خودت هم سر ذوق اومدی و حالا تا بلندت میکنم میخای بدوئی.فدات بشم من.ببخشید که ما این موضوع رو یه کم دیر متوجه شدیم.حالا از این به بعد باهات تمرین میکنیم که انشااله تا عید بدوئی و ترست از بین بره.
یه کم توپ بازی تونم...

بابا توپم رو گرفتی؟!خب من رفتم...


چقده راه لفتم حالا بیشینم لو صندلی،خستگی در تونم...

پاشم بلم یه کم نم نم بدم به بچه هام...

راستی دیروز که جمعه بود با عمو علی اینا رفتیم طرف نیروگاه.خیلی سر سبز شده و بهاری.بچه ها کلی بازی کردن و تا بعد از تاریک شدن هوا هم موندیم و بعد برگشتیم خونه.مابقی عکسها رو در ادامه میزارم...


گلهائی که با هم چیدید




ثمین و راه رفتن
